|
|
|
|
|
مسئول سالن گفت: آقا ژله هم می خواهید؟ گفت آره مگه حساب نکردید مسئول سالن دوباره گفت حساب می کنم برای فردا پرداخت کنید و فیش رو بیارید. حساب کرد وگفت ۲۰۵ هزار تومن. وقتی رسید خونه خانم اون رفتگری رو جلوی در دید که مادر داشت باهاش حرف می زد وقتی اون رسید خانومه خداحافظی کردو رفت مامان که اومد تو سفره دلش وا شدو شروع کرد به گفتن: بنده خدا برای سیسمونی بچه اش نمی تونه کاری کنه مسجدی ها براشون آماده کردند کل سیسمونیش ۲۰۰هزار تومن نمی شه . گوشهاش داغ شد. دیگه رویش نشد از دسر مجلس هم حرفی نزد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 17:1 توسط
|
|
||