تبليغاتX
وبلاگ همه -
هنوزم راضیه

پیر مرد چند تا هندل زد و با حالت خاصی موتورش رو روشن کرد وقتی هندل می زد پاهاش طوری می لرزید که انگار هندل داره پای اون رو پس می زنه سرما تا توی استخوان آدم فرو می رفت با خودم گفتم چطور با این سن وسال سوار موتور می شه .پسرش یک بار بهم گفته بود که سالها قبل که عموش هنوز قدرت اجاره کردن یه خونه بزرگ نداشته و دو تا پسر نوجوون داشته باباش زمینش رو می فروشه ومی ده تا داداشه خونه بسازه خودش هم همراه خانوادش چندین ماه می رفتن کمکش تا خونش رو بسازه. یک سال بعد شریکاش سرش کلاه می ذارن ومجبور می شه از اونا جدا شه ومغازشون هم بینشون تقسیم می شه همون موقع پولش رو داد به مادر خانومش تا تو شمال خونه بسازه. از اون قضیه بیست سال گذشته حالا داداشه یه خونه داره تو بهترین جای تهران و یه ماشین هم داره اما خونه پدریش تو شمال در حال تخریبه وخودش هر روز توی سرما وگرما با موتور میره سرکار حالا یه کارگره جزء شده پیش یکی از همون شریکها وشریکهای اون صاحب مغازه و وملک وخونه شدن ولی باباش هر وقت حرف می زنه می گه راضی ام با ۵۸ سال سن هنوز سلامتم. داداشش آلتوروز داره چند وقت پیش می گفت پسر شریکش معتاد شده و . . . حالا هنوزم غبراق با شوق ساعت ۷ صبح هندل می زنه ومی ره سرکار. 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 19:43  توسط   |